اینبار با هم ببینیم محمد رسول الله چه بلایی سر قبیله بنی نضیر آورد:

منتشرشده: 18 فوریه 2014 در بدون شرح

253212_200020966812621_165976250_n
پس از حمله محمد به قبیله یهودی بنی قینقاع و غارت و چپاول اموالشان و اخراجشان از مدینه اینبار نوبت قبیله یهودی بنی نضیر رسیده بود تا با یک بهانه جویی بسیار ابلهانه توسط محمد، دچار سرنوشت شومی همانند قبیله ی بنی قینقاع قرار بگیرند. شرح ماجرا از کتابهای تاریخ مسلمانان :

در عربستان دو طایفه بادیه نشین بنی امیر و بنی سلیم وجود داشتند که در همسایگی هم زندگی میکردند. طبق درخواست رهبر طایفه بنی امیر ( که «ابو بارا» نام داشت و دیگر اعتبار خود را در ان طایفه از دست داده بود و محمد هم از این امر خبر نداشت) قرار شده بود محمد افرادی را برای اموزش اسلام به ان طایفه بفرستد بشرطی که امنیت جانی انها به خطر نیفتد. از همینرو محمد تعداد 40 نفر (یا بگفته ی طبری 70 نفر) از بهترین افراد خود را با نامه ای برای اموزش اسلام به ان طایفه فرستاد. افراد محمد پس از چند روز مسافرت در مکانی که بین دو طایفه بنی امیر و بنی سلیم قرار داشت استراحت میکنند و یکی از ان افراد که نامه در دستش بود به سمت طایفه بنی امیر رفته و نامه را به رهبر جدید انها بنام « امیر ین الطقیل» تحویل میدهد و امیر بن طفیل بی درنگ سرش را با شمشیر قطع میکند و به پیروانش دستور میدهد مابقی افراد محمد را هم به قتل برسانند ولی پیروانش از این عمل سرباز میزنند و او مجبور میشود نامه ای به طایفه ی بنی سلیم فرستاده و انها که برخی از افراد خاندانشان در جنگ بدر بدست محمد و مسلمانان کشته شده بودند درخواست کند که فرستاده های محمد را به قتل برسانند و طایفه بنی سلیم نیز چنین میکنند و همه را به قتل میرسانند بجز یک نفر بنام «عمر بن امیه» که او را ازاد می کنند و به او میگویند این کار طایفه بنی امیر بوده است. عمر بن امیه در راه بازگشت به دو نفر از طایفه بنی امیر که از یاران باوفای ابوبارا بودند برخورد میکند و شبانگاه اندو را بقتل میرساند. هنگامیکه عمر بن امیه به مدینه بازگشت میکند و ماجرا را به محمد میگوید محمد از دست عمر خشمگین میشود که چرا ان دو نفر را به قتل رسانده است بهمین خاطر میگوید باید خونبهای ان دو را بپردازیم. اما قبیله بنی نضیر کجای ماجرا بود :

قبیله یهودی بنی نضیر دوست و هم پیمان دیرینه طایفه بنی امیر بود بهمین خاطر محمد برای تلافی از بنی امیر روزی با علی و ابوبکر و عمر به قبیله بنی نضیر رفته و از انها میخواهد که در پرداخت خونبها به محمد کمک کنند و انها نیز می پذیرند و محمد و یارانش را به خانه ی خود دعوت کرده از انها پذیرایی میکنند که ناگهان محمد ان مکان را ترک میکند و میرود. پس از بازگشت به مدینه محمد به علی و ابوبکر دلیل رفتنش را اینگونه بیان میکند که « جبرئیل بر من ظاهر شد و گفت یهودیان میخواستند از بالای خانه بر سر تو سنگ بریزند و تو را بقتل برسانند!!»

و همین بهانه ی مسخره و سراپا دروغ کافی بود تا همان بلایی را که سر قبیله بنی قینقاع اورد سر قبیله بنی نضیر نیز بیاورد. محمد فورا یکی از افراد خود را میفرستد تا به یهودیان بنی نضیر اولتیماتوم بدهد که ده روز وقت دارند تا مدینه را ترک کنند و یا به نبرد بپردازند. یهودیان بنی نضیر که از سرنوشت شوم قبیله بنی قینقاع اگاهی داشتند به فکر چاره بر امدند. در این زمان عبدالله بن اوبی (یکی از رهبران مدینه و از مهمترین دشمنان محمد) و همچنین قبیله بنی قریظه به انها قول دادند که اگر در برابر محمد ایستادگی کنند به یاریشان خواهند امد. از همینرو انها به محمد پیام دادند که تسلیم نخواهند شد. محمد با شنیدنت این سخن بسیار شاد شد و در سال 625 هجری با نیروهای خود عازم محل سکونت طایفه یهودی بنی نضیر شد. یهودیان در دزهای خود جای گرفتند و منتظر کمک عبدالله بن اوبی و طایفه بنی قریظه ماندند ولی هرگز انها نیامدند و محمد نیز بمدت 15 روز انها را محاصره کرد تا نا امید شدند و در حال تسلیم شدن بودند که ناگهان محمد دست به بک عمل بسیار ناجوانمردانه و غیر انسانی زد. محمد نخلستانهای یهودیان را منبع ارتزاق انها بود را قطع و به اتش کشید و با سرودن ایه 5 سوره حشر این عمل غیر انسانی را الهی جلوه داد :

ایه 5 سوره حشر : انچه از درختان خرما را که بریدید و انچه را برپا گذاشتید همه به امر الله برای خواری یهودیان نابکار بوده است.

با انجام این عمل غیر انسانی قبیله بنی نضیر به رهبری حی بن اخطب مجبور به تسلیم میشوند و بنا به شرطی که محمد گذاشته بود تمامی تسلیحات و زمینهایشان را تحویل دادند و تنها چیزهایی را که قابل بار زدن بروی شتر بود با خود بردند. پس از انجام این شاهکار الهی! الله برای مشروعیت بخشیدن به عمل ناجوانمردانه و غیر انسانی پیامبرش ایه 2 سوره حشر را میسراید :

ایه 2 سوره حشر : اوست خدایی که کافران اهل کتاب را برای نخستین بار از دیارشان بیرون راند و شما مسلمانان هرگز گمان نمیکردید که انها از دیار خود بیرون روند و انها هم فکر میکردند خدا حصارهای محکمشان را نگهداری خواهد کرد و خدا هم بر خلاف انتظار انها در دلشان ترس افکند تا به دست خود و مومنان خانه هایشان را ویران کردند. ای هوشیاران عالم از این رویداد پند و عبرت بگیرید!

محمد با سرودن این ایه میخ اخر را بر تابوت یهودیان بنی نضیر کوبید تا عمل ناجوانرمدانه و غیر انسانی خود را کاملا مشروعیت ببخشد. افراد طایفه یهودی بنی نضیر در مدینه دارای زمینهای کشاورزی بسیار گسترده، پربار و گرانی بودند که محمد همه انها را تصاحب کرد. و چون در کل این رویداد هیچ جنگ و خونریزی اتفاق نیفتاد محمد به شیوه ی بسیار الله پسندانه با سرودن ایه 6 سوره حشر تمام انچکه در این نبرد تصاحب شد به مالکیت خود در اورد :

ایه 6 سوره حشر : انچه را که الله از مال انها (یهودیان بنی نضیر) به غنیمت بهره شما کرد متعلق به رسول است. زیرا شما سپاهیان اسلام در این رویداد اسب و استری نتاختید و الله رسولانش را بر هر که بخواهد پیروز میگرداند!

بله و اینگونه شد که محمد با یک بهانه ی بسیار مسخره و کاملا دروغ یهودیان بنی نضیر را از مدینه بیرون میکند و با یک ترفند الله پسندانه اموال و داراییهای غارت کرده یهودیان را ملاخور کرده و تنها در اختیار خود قرار میدهد. وجدانی تا کنون شیادتر و متوحش تر از پیامبر اسلام جایی دیدید؟؟

منابع:
سیرت الرسول ابن هشام، برگ 648 و 652 / تاریخ طبری، جلد 7 برگ 86 / صحیح المسلم، شماره 4276، برگ 954 / صحیح البخاری، جلد 4، برگ 99

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s