معجزه یعنی چه؟آیا قرآن معجزه محمد بوده؟!

منتشرشده: 4 نوامبر 2013 در بدون شرح

543391_214809215349639_713768956_n
مقدمه:
معجره یعنی چه؟ علمای اسلام برای معجزه شرایطی ذکر کرده اند, ما فعلا کاری به تعریف معجزه از دید علما نداریم بلکه میخواهیم بدانیم محمد چه تعریفی از معجزه به مشرکین بیان کرده.
محمد هر وقت میخواست مشرکین را انذار دهد از کارهای خارق العاده پیامبران گذشته نمونه می آورد مثلا می گفت حضرت عیسی مرده را زنده می کرد, حضرت موسی دریا را شکافت و غیره
برای نمونه ,معجزه شکافتن دریا را نگاهی دیگر بکنیم .
به فرض مثال اگر در همین عصر کسی با اشاره عصا دریا را از وسط نصف کند واکنش مردم چه خواهد بود, همه و همه ,چه بزرگ و چه کوچک چه عالم و بی سواد ,چه عرب زبان و چه چینی زبان, از هر زیانی ,از هر قشری از جامعه از هر مملکتی از هر نژادی در همان لحظه اول در مقابل این کار سر تعظیم فرود می آوردند و بی برو برگرد همه اذعان دارند که این کاری خارق العاده است و موجود زمینی نمیتواند به این نحو چنین کار عظیمی را انجام دهد و سریع پی می برندکسی که این کار را کرده حتما از عالم بالا چنین قدرتی به او اعطا شده.
حال میخواهم بگویم آیا واقعا قرآن هم مثل شکافتن دریا اینگونه است یعنی فراگیر است؟ یعنی از هر قشر و فرهنگ و زبان و نژادی آیا وقتی قرآن تلاوت می شود سر تعظیم فرود می آوردند؟آیا اصلا خود اعراب وقتی قرآن تلاوت میشد اینچنین واکنشی نشان می دادند؟
ببینید من کاری به درستی یا غلطی این تعریف ندارم فقط میخواهم بگویم این تعریفی است که محمد(ناخوداگاه) برای مشرکین می کرده
(معجزاتی که بعدها برای محمد قائل می شوند از جمله شق القمر بنا بر همین تعریف است )

ومقدمه بعدی

همه علمای اسلام معتقد به اعجاز لفظی و معنوی قرآن هستند.آنها معجزه قرآن را در زيبايی و فصاحت و بلاغت و عمق معانی و غیره میبینند ادعا دارندکسی نمی تواند با آن تحدی کند و دراین باره کتابها نوشتند,دراین نوشتار نمیخواهم مثل فاطمه سادات نقد علمی و ادبی قران کنم, بلکه میخوام بحث کنم که :همین قرآنی که مسلملنان ادعا دارند با همین معجزاتی(فصاحت و بلاغت و غیره….) که برای قرآن قائلند را آیا اعراب آن زمان هم قائل بودند یا اعراب این کتاب را مثل باقی کتب می دانستند
اجمالا و گذرابحث می شود که
1_آیا واقعا تا کنون کسی نتوانسته مثل قرآن بیاورد؟
2_آیا واقعا قرآن همان معجزه ایست که محمد ادعا می کرده؟
3_آیا اعراب واقعا اعراب آن زمان پی برده بودند این قرآن معجزه است و باز هم از سر عناد و لجاجت قبول نمی کردند؟
4_آیا اصلا اعراب جویای حقیقت بودند یا به قول قرآن لجوج و معاند بودند؟
5_آیا محمد غیر از قرآن معجره دیگری داشته؟
و….

خب حالا بحث را شروع میکنیم, آیا مشکرین لجوج بودند؟

در شان نزول های مختلف آیات قرآن میبینیم که مشرکین همیشه از محمد درخواست معجزه می کردند و عاجزانه هم درخواست می کردند معجزه ای بیاورد تا آنان ایمان بیاورند, یکی از این درخواست ها در سوره اسرا آیه 90تا 93 است واحدی نیشابوری در شان نزول این آیه گوید: عتبه و شیبه و ابوسفیان و نضر بن حارث و ابو البختري و ولید بن مغیرة و ابو جهل و عبد اللّه بن امیه و امیۀ بن خلف و دیگر سران قریش در پشت کعبه اجتماع کردند و گفتند بفرستیم محمد بیاید و با او اتمام حجت کنیم…. و در ادامه که معجزه می خواهند و محمد به بهانه های مختلف طفره می رود, که نمیخواهم در این باره تک تک آیات را بیاورم چون بحث خیلی طولانی و خسته کننده میشود.

دو آیه به صراحت هر چه تمام تر دلالت بر این دارد, در هر دوآیه لفظ{جهد ایمانهم} یعنی سخترین سوگند ها را دارد, که دلالت می کندمشرکان هیچ گونه عنادی نداشتند و خالصانه به دنبال حقیقت بودند.

سوره فاطر آیه 42
و با سوگندهاى سخت خود به خدا سوگند ياد كردند كه اگر هرآينه هشداردهندهاى براى آنان بيايد قطعا از هر يك از امتها[ى ديگر] راهيافتهتر شوند و[لى] چون هشداردهندهاى براى ايشان آمد جز بر نفرتشان نيفزود

در آیه بعد دلیل ایمان نیاوردند را اینگونه بیان می کند:این کارشان جز گردنکشی و نیرنگ چیز دیگری نبود

سوره انعام آیه 109
و با سوگندهاى سخت خود به خدا سوگند ياد كردند كه اگر هرآينه هشداردهندهاى براى آنان بيايد حتما به آن ایمان می آورند,بگو معجزه فقط از سوی خداست, وشما از کجا می دانید که هرگاه معجزه ای بیاید ایمان نمی آورند!

و باز در آیه بعد دلیل ایمان نیاوردن مشرکین «جویای حق» را ببینیم جالب است
می گوید: ما چشمها و قلبهای آنان را واژگون کردیم تا ایان نیاورند

ابن عباس شان نزول این آیه را اینطور بیان می کند:قریش با پیغمبر (ص) گفتند تو از موسی صحبت میکنی که با عصا سنگ را شکافت و دوازده چشمه از آن بگشود، و عیسی که مرده زنده کرد، و قوم ثمود که خدا ناقهاي را براي ایشان آیت و حجت قرار داد. اکنون خود معجزاتی از آن دست بیار تا تصدیقت کنیم. فرمود چه معجزهاي دلتان میخواهد؟ گفتند کوه صفا را زرین ساز. فرمود: اگر این کار را بکنم تصدیق میکنید گفتند: آري به خدا دسته جمعی پیروت میشویم. راوي گوید: پیغمبر (ص) دعا کرد و جبرئیل علیه السلام نازل شد و گفت: هرگاه کوه صفا طلا شود و تصدیق به نشانه الهی نکنند بلا نازل خواهد شد. اکنون اگر خواهی صفا را طلا کنم و اگرخواهی اینان را واگذار تا تو به کاري میانشان پیدا شود

یک بار دیگر این آیه و شان نزول را دقت کنید خیلی زیباست,خیلی خیلی زیباست ,میگوید مشرکینِ «جویای حق» از محمد خواستار همان معجزاتی (که خود محمد مکررا از پیامبران گذشته نقل می کرده) می شدند ولی خب محمد چه کند؟ آیا می تواند معجزه ای بیاورد؟ می تواند مثل موسی دریا را بشکافد؟ می تواند مثل عیسی مرده زنده کند؟ میتواند …. خیر! پس دراین موقعیت دشوار باید چه کار کرد؟ این است که مکررا در قرآن آیه ای را به این مضمون می بینید که میگوید»ما بر دلها و قلبهایشان مهر زدیم که نفهمند و به حق ایمان نیاوردند» اغلب بعد از درخواست معجزه اینچنین آیاتی به این مضمون می بینید که می گوید ما بر دلهایشان مهر زدیم.
بگذریم,در این آیه دلیل دیگری را هم اضافه کرده و آن اینکه محمد درخواست مشرکین را به حق می داند و با جبرئیل مذاکراتی درباره معجزه می کند, جبرئیل می گوید می توانیم معجزه ای بیاوریم, اما اگر بیاوریم و آنها ایمان نیاوردند عذاب می شوند و بلا نازل می شود و تو چون پیامبر دلرحمی هستی و رحمه للعالمینی این کار را نمی کنیم تا خودت کم کم آنها را به راه راست هدایت کنی!! عجب:))) وباز هم عجب!!
شما به عنوان یک قاضی بی طرف چه فکر می کنید؟ آیا حق با محمد(پیامبر الله )بود, یا با مشرکینِ معاندِ لجوجِ مکه؟ مگر مشرکین قسم نخوردند آن هم با شدید ترین سوگند ها{جهد ایمانهم} که اگر نشانه ای بیاید ایمان می آورند! پس چه شد؟حداقل معجزه می آوردی تا بفهمانی با دیدن معجزه هم ایمان نمی آوردندو به قول علما اتمام حجت کنی! ولی این کار را نکردی.

در این حال است که محمد فکر می کند با چه ترفندی باید دهان مشرکین را ببندد, چطور میتوان آنها را ساکت کرد, ای داد بی داد چرا برای ترساندن مشرکین , همیشه از معجزات امت های گذشته یاد می کردم, به قول علی دشتی»سرود یا زمستان داد» حال نوبت خودش شده بود تا امتحان پس بدهد.
خب! محمد نه می تواند معجزه ای همچون پیامبران قبل بیاورند و نه مشرکین بهانه هایش را بر عدم نزول معجزه قبول می کنند! چه باید بکند!؟بهترین راه این است که همین قرآن را معجزه خود قرار بدهد! , پس قرآن را معجزه خود قرار داد و گفت اگر توانستید مثل آن بیاورید و چون نمیتوانید پس این معجزه است.

حال به تاریخ و قران رجوع می کنیم که ببینیم آیا ادعای محمد بر تحدی درست بود؟ آیا واقعا قران آش دهان سوزی بود که آن را به عناون معجزه خود قلمداد کند؟

عبدالله بن صوریا که یکی از بزرگان یهود بود که کلک محمد را می فهمد و در جوابش میگوید: باباجون جر زدی! این چیزی که شما میگی اصلا معجز نیست, یکی از همونایی که خودت گفتی رو برامون بیار, اصلا اینی که تو میگی سابقشو ما نداریم و در واقع خلاف آن چیزیه که خودت از معجزه تعریف کردی, آیه ای هم دراین باره نازل می شود بدینگونه:

بقره آیه 99
ما نشانه های روشنی برای تو فرستادیم و جز فاسقان کسی به آنها کفر نمی ورزد
شان نزول:ابن عباس گوید: این پاسخ عبد اللّه بن صوریاست که به پیغمبر (ص) گفت: آنچه آوردي ما سابقهاش را نداریم و به رسمیت نمیشناسیم. نشانه روشنی بیار تا پیرویت کنیم و آیه بالا آمد.

یک بار دیگر سخن عبدالله بن صوریا را ببینید, میگوید «»نشانه روشنی»» بیاور تا پیرویت کنیم! یعنی قرآن نشانه روشنی برآنان نبوده که بخواهند پیرویش کنند, و این برخلاف تعریف معجزه است که باید روشن و واضح باشد تا همگان پی به نزول آن از عالم بالا ببرند.

این از قرآن حال به سراغ تاریخ می رویم که ببینیم واکنش مشرکان دربرابر این ادعا چه بوده است

نضربن حارث را همه می شناسید از بزرگان قریش بود, از بزرگانِ ادیبان زمان خودش بود,شاعر بود,تاجر بود و دائما در حال سفر, خلاصه سرگذشت نضر این می شود: محمد ادعای معجزه بودن قرآن را می کند و در هر محفلی که گیر می آورد آیاتی چند از قرآن که شامل سرگذشت امتهای قبل و معجزاتشان و عذاب های آنان ذکر میکند, نضر هم هر وقت سخنرانی محمد تمام می شود, در جای محمد قرار میگیرد و داستانهای رسم و اسفندیار را برای مردم میخواند و در آخر می گوید آیا این داستانهایی که من میخوانم از حرفای محمد بهتر و جذابتر نیست؟ همه تصدیق میکردند که این داستانها از قرآن بهتر است و در واقع با قرآن تحدی می کرد,حال قصه را از زبان ابن اسحاق(سیره نویس بزرگ متوفی151 )
بشنوید:

نضربن حارث سفر بسیار کرده بود و در ولایت عجم بسیار گردیده بود و قصه رستم و اسفندیار آموخته بود وحکایت ملوک عجم بدانسته بود و او را فصاحتی عظیم بود و چون پیمبر علیه السلام بیامدی و قرآن برخواندی و حکایت و قصه پیمبران بران یاد کردی و حکایت وقایع عاد و ثمود و فرعون و هامان بگفتی و از عجایب آسمان و زمین خبر دادی,نضربن حارث گفتی من بهتر ازین توانم گفت و قصه رستم و اسفندیار و ملوک عجم برگرفتی و بگفتی و مردمان خوش امدی و کافران گفتند: این حکایت که نضربن حارث گوید خوشتر از آن است که محمد گوید.

درگیری های زیادی بین نضر و محمد رخ داده که در ضمن شان نزول به ذکر یکی اکتفا میکنم

یک بار ابو سفیان و ولید بن مغیرة و نضر بن حارث و عتبه وشیبه و امیۀ بن خلف و ابی بن خلف از محمد آیات قرآن را شنیدند, همگی رو به نضر کردند و گفتند محمد چه می گوید ما که نمی فهمیم, نضر گفت قسم به خدای کعبه من هم چیزی نمی فهمم,لبش میجنبد و چیزي زمزمه میکند این همان افسانههاي پیشینیان است که من براي شما حکایت میکنم.

محمد هم شاکی میشه و آیه نازل میکنه که ما بر دلهایشان مهر زدیم تا نفهمند, آیه را ببینید:
انعام آیه 25
و برخى از آنان به تو گوش فرا مىدهند و[لى] ما بر دلهايشان پردهها افكندهايم تا آن را نفهمند و در گوشهايشان سنگينى [قرار دادهايم] و اگر هر معجزهاى را ببينند به آن ايمان نمىآورند تا آنجا كه وقتى نزد تو مىآيند و با تو جدال مىكنند كسانى كه كفر ورزيدند مىگويند اين [كتاب] چيزى جز افسانه هاى پيشينيان نيست.

بنا به گفته ابن اسحاق, هر آیه ای که در آن»اساطیر الاولین» باشد برای نضربن حارث نازل شده, ده ها آیه برای تکذیب نضر نازل شد و همین آیات دلالت می کند که چقدر محمد دغدغه ذهنی درباره نضر داشته و در آخر به خاطر همین افشاگری ها سرش را به باد می دهد

ابن اسحاق در باره اش اینطور گوید:از جمله اسیران که(در جنگ بدر) گرفته بودند, دو تن را در راه بکشتند و باقی را به مدینه آوردند. یکی ازآن دوتن نضربن حارث بود , که همیشه سید علیه السلام , رنجانیدی و معارضه قرآن نمودی با وی درقرآن, در مقابله قصص انبیاء, قصه رستم و اسفندیار و ملوک عجم با قریش گفتی و حکایت کردی, وچون به وادی صفرا رسیدند مرتضی علی رضی الله عنه, شمشیر برکشید و گردن وی بزد.

سیوطی دراین باره گوید:

در جنگ بدر, نضربن حارث اسیر مقداد بود ,محمد دستور داد او را بکشند مقداد اعتراض کرد که این اسیر من است( یعنی مال من است چون من اسیرش کردم) محمد گفت : مگر نشنیدی که او راجع به کتاب خدا سخنان ناروا می گفت, گردن او را زدند و این آیه نازل شد (انفال آیه 31)

واذا تتلا علیهم قالو قد سمعنا لو نشا لقلنا مثل هذا ان هذا الا اساطیر الاولین
یعنی: وچون آیات ما بر آنان خوانده شودند گویند:شنیدیم , اگر بخواهیم مانند این توانیم گفت, این جز افسانه های پیشینیان نیست

خب منِ مهدی میرآخورلو بعد از 1400 سال محمد را خطاب قرار می دهم: که ای پیامبر الله خودت مگر نگفته ای که هر توانست با این قرآن تحدی کند, مگر این قرآن را معجزه خود قرار ندادی؟ مگر نمی گفتی که کسی نمی تواند مثل او بیاورد,پس چرا وقتی که کسی تحدی کرد ومثل قرآن( چه بسا خیلی بالاتر) را آورد تو او را به جرم تحدی گردن زدی؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s