بایگانیِ نوامبر, 2013

522182_408761222530714_977867036_n

947116_571473672884969_759125468_n
آیا قرآن بصورت وحی (شفاهی) و بوسیله جبرئیل بر محمد نازل شد یا بصورت کتاب؟؟

آیه 97 سوره بقره : « به آنان که با جبريل دشمنی می ورزند ، بگو : اوست که اين آيات را به فرمان خدا بر دل تو نازل کرده است تا کتابهای ديگر آسمانی را تصديق کند و برای مؤمنان رهنمون و بشارت باشد »

برابر ایه بالا و ایه های متعدد دیگر در قران، الله و محمد ادعا کردند و مومنان هم باورمندند که تمام متن قران الهام شفاهی است که توسط فرشته ای به نام جبرئیل بر محمد نازل شده و محمد نیز ان سخنان را در حافظه نگه میداشته و بعد برای خدیجه و عایشه (همسرانش) و دیگر نزدیکان بازگو می کرده است. این یک روی سکه است. روی دوم سکه زمانی مشخص میشود که با کمال شگفتی می بینیم در خود قران بیش از ده ها ایه وجود دارد که الله میگوید ما انرا بصورت کتاب نازل کرده ایم.. و مرتب از کتابی نام می برد که چنین و چنان است و نام انرا نیز تعین کرده و اسم قران به ان داده است.

بنابراین، نخستین و بزرگترین ایراد قران، همین وحی و الهام و ارسال از سوی خداست که مطابق نوشته متن قران مطلقا نمیتواند درست باشد. زیرا الله بارها گفته است: ما این کتاب را برای شما فرستادیم… واژه ی کتاب معنا و مفهوم خاص خود را دارد و به معنای نوشته هایی معین و مجلد با صفحات و بخش بندی های لازم است و دستکم معنای نوشته می دهد و نه پیام شفاهی. اگر قران بصورت شفاهی نازل شده و در زمان خلفای راشدین به شکل مصحف در امده است، و قبلا تنها در حافظه یقراء بوده است، پس واژه ی کتاب را چرا الله ده ها بار در این الهام شفاهی بر زمین فرستاده است؟؟ به ایات زیر توجه بفرمایید:

ایه 1 و 2 سوره بقره : الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
این کتابی است که بدون شک در ان هدایت پرهیزکاران وجود دارد.

ایه های 1 و 2 سوره الزمر: تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (1) إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَّهُ الدِّينَ
این کتاب از سوی خدای عزیز و حکیم برای شما پایین فرستاده شدن / ما این کتاب را بر تو بر حق فرستادیم

ایه 1و2 سوره فصلت : تَنزِيلٌ مِّنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ
از طرف خدای بخشنده و مهربان کتابی برای شما به پایین فرستاده شد…..

ایه 2 سوره اعراف : كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن ……
ای رسول کتابی بر تو نازل شد…….

همچنین به چند ایه دیگری که به کتاب بودن قران اساره میکنند توجه کنید : ایه 89-176-177 و 213 سوره بقره . ایه 2و7 ال عمران. ایه 113 سوره نساء . ایه 48 مائده و ایه 38 انعام.

خوب دقت کنید محمد بدون توجه به اینکه پیش از این به مردم گفته و ادعا کرده بوده که این مطالب توسط ملکی به نام جبرئیل بصورت شفاهی برای او خوانده شده، مرتب از زبان الله، قران را کتابی معرفی میکند و بدون دغدغه از ادعا، ده ها ایه می اورد که: این کتابی است از جانب پر.ردگار. بی شک انچکه در این نوشتار بیان شد نشان دهنده ی 100% زمینی بودن قران است که نویسنده ان کسی جز محمد نمیتواند باشد.

15206_638495722844199_1906352803_n
متلک انداختن یهودی ها به محمد سبب نزول ایه 104 سوره بقره

همانطور که قبلا هم گفتم، قران کتابی است به زبان عربی که مشخصا برای عربها نوشته شده است و فرمان ها و پندهایش مطابق فرهنگ ان مردم در شبه جزیره ی عربستان در ان زمان است و اغلب دستورهایش قبیله ای، محلی و مربوط به اداب و رسومی است که میان اعراب نجد و حجازجاری بوده است. یک نمونه بارز ان را میتوان در ایه 104 سوره بقره دید:

ایه 104 سوره بقره: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرينَ عَذابٌ أَليمٌ
«ای مسلمانان، نگوئید رعایتمان کن(راعنا) بلکه بگویید نگاهمان کن(انظرنا) و بشنوید و کافران عذابی سخت دارند.»

«راعنا» به دو شکل معنی میشود. اگر از ریشه « رعی » باشد یعنی رعایت کردن و نگهداری کردن و حتی چوپانی کردن. اگر از ریشه « رعن » باشد یعنی احمق کردن و خر کردن.
هنگامیکه محمد برای مردم در مسجد سخنرانی میکرد، چون عادت داشته که تنها به یک جهت نگاه کند دیگر شنوندگان در مسجد برای اینکه توجهش را به خود جلب کنند، می گفتند یا محمد «راعنا» یعنی ما را هم رعایت کن. یهودیان و جوانان شوخ و بذله گوی مدینه از معنای دوگانه ی این لغت استفاده کرده و میان کوچه و بازار چو انداخته بودند که مردم به محمد میگویند : «ما را خر کن..» و چون محمد با خبر شد برای برطرف کردن موضوع، ایه ای صادر میکند که خطاب به من «راعنا» نگویید، «انظرنا» بگویید.

به همبن سادگی. با توجه به کار اعراب در مسجد، نوعی متلک گویی بین مردم رایج شده که برای حضرت محمد گران تمام شده و خواسته جلوی انرا بگیرد. حال شما الله (کسی که بر فرض محال خالق جهان به این بزرگی است) را نگاه کنید که چقدر بی کار بوده و هیچ دغدغه ای در بارگاه عرش الهی نداشته که کار جهان به این بزرگی را رها کرده و جبرئیل را فرستاده تا از اسمان به زمین بیاید و این دستور را به محمد بدهد تا به اهالی مدینه امر کند که اوهوی در کوچه و بازار متلک نپرانید و نگویید «راعنا» بلکه زین پس بگویید «انظرنا». بنازم به این الله که هیچ کاری جز خدمتگذاری کردن به محمد نداشته است.

آیات قتال در تازی نامه(قرآن) برگرفته از کجاوچه دلایلی میباشد؟
قتال در قرآن برگرفته از سرشت نا پاک بادیه نشینان تازی صدر اسلام بوده است. آنان سالی 8 ماه را از راه کشتار یکدیگر امرار معاش می نمودند. قتل و خون و سر بریدن حتی در مراسم مذهبی شان یک فریضه دینی است. حتی در مراسم جاهلیت حج که یادگار همان تازیان آدمخوار پیش از اسلام بوده است باید آنان سر یک حیوان را ببرند!!! باید خون ببینند، باید قطع حیات نمایند و بایدجانداری را بی جان نمایند تا مراسم دینی شان تکمیل بگردد. وای بر این مراسم دینی که با قتل آنهم از نوع سر بریدن و وحشیانه ترین برخورد با یک حیوان مظلوم و سود و فایده رسان به آدمی باید تکمیل شود!!!
خون و رنگ قرمزش عامل حرکت و جنبش تازیان بود. سالی 8 ماه خون ریختن و خون دل بر دیگران ایجاد نمودن از تخصصهای تازیان بادیه نشین بوده است.
در آیاتی از قرآن به این ماه حرام و خونزیزی اشاره شده است که سندیت این خونخواری و نبود مدنیت در بین تازیان می باشد. تمامی این روحیه خصم ورزی از طریق طراحی احکامی مثل جهاد و آیات قتال بواسطه رضایت طبع شرور اعراب تازی بادیه نشین در قرآن تقدس شرعی داده شده است. تا بحال همدیگر را می کشتند و اختلاف ایجاد می نمودند. حال همدیگر را می کشند ولی بجای اختلاف اینبار وحدت و برادری جایگزین میگردد در ضمن ثواب حوری و شراب و سایه درخت را هم در آن دنیای موهوم دارند. معامله دوسویه بسیار خوبی برای شمشیرزنان گرسنه دشتهای حجاز بود!!!

آیات تایید قتل و کشتار تازیان :

بقره(217)ای پیغمبر مردم از تو راجع به جنگ در ماه حرام سوال کنند بگو گناهی است بزرگ.
مائده(97) و نیز ماه حرام را حرمت داد برای آسایش از جنگ و ترک کارزار.

یعنی در این 4 ماه نجنگید برای آسایش ترک کارزار کنید.
بالاخره اگر سالی 8 ماه از سال در جنگ بوده اند .باید چند ماهی هم به تهیه تدارکات – امور زخمیان – تقسیم غنائم – تهیه سلاح پرداخته شود.
مضافا اینکه همین 4 ماه حرام که جنگ نکنید بیشتر جنبه تجاری و اقتصادی و زیارتی داشته است. شما به مفاد آیات توجه نماید.
آیا بدین موضوع می پردازند که جنگ و نزاع عملی غیر صحیح و انسانی است؟
آیا به جنبه صلح و گفتگو مطالحه آمیز و تاکید بر دوستی بین قبائل می پردازد؟
فقط بیان دارد که در این 4 ماه همدیگر را نکشید. حالا 8 ماه دیگر هر کاری نمودید بنماید.

براستی که در برابر حجم آیات جنگی و کشتار در قرآن ما چیز خاص و دندانگیری که تاکید بر آسایش روح و زیست مسالمت آمیز باشد. نداریم!

ما در قرآن تک آیه ای در باب کشاورزی – درخنکاری – آبیاری – زراعت – صنتعت – کار – تلاش و سازندگی نمی بینم. چون عرب تازی پی این امورات نبوده است. بادیه نشینان را زنی و شکاری و شمشیری و غنیمیتی عشق بود و بس!!! همین امروز شیوخ مفت خور حوزه خلیج در قرن 21 غرق در مستی در لاس و گاس با لباس عربی و خنجری به کمر در بین حجرات کنیران( دوست دختران) در رفت و آمدند.

رهبر اسلام هم آیین اسلام را برای همین تازیان خونخوار تهیه و تدارک دیده بود. او تازی بود و به روحیات تازیان آدمخوار بادیه نشین دقیقا آگاه بود. او میدانست که دوستی و محبت و زبان خوش در دل دشت سوزان حجاز بی اثر و بیگانه است. زبان تیز شمشیر خون می طلبد. با شمشیر که نمی شود دل بدست آورد. با لبه تیز شمشیر که نمی شود اندیشه ای بر اساس تسامح ساخت. شمشیر برنده است و طبیعتش همین است . تاریخ اسلام و سیل کشتار و غارت و اسارت و تصاحب زنان شوهر دار و همچنین استبداد دینی اش تاییدی بر بومی بودن این آیین فقط برای دشت حجاز است!.

بیخود سوره شماره 9 توبه را سوره شمشیر نمی نامند. در اصل براستی میشود گفت تمام قرآن شمشیر است.
آیات 4617 گانه مکی را باید غلاف شمشیر و آیات 1619 گانه مدنی را لبه تیز شمشیر خواند.

محمد(4) باید آنها را گردن بزنید تا از خونریزی بسیار دشمن از پای در آیند
مائده(33) آنها را به قتل برسانید یه به دار کشید یا دست و پایشان را به خلاف ببرید.
بقره(191) هرکجا مشرکان را یافتید به قتل برسانید و از شهرها به در کنید.

شما رحم و عطوفت انسانی در این آیه می بیند؟ دشمن چه معنا دارد؟ ما همه انسانها در این دنیا موقتا زندگی کوتاهی داریم و عمر مثل برق می گذرد. زندگی و حیات یک موهبت طبیعی است که به هر فرد فقط یک بار هدیه داده میشود و هیچکس حق قطع حیات کسی را ندارد.

چرا باید یکدیگر را ضرب و شتم برسانیم آنهم از نوع آیات فوق، چرا باید گردن بزنیم؟ تا از خونریزی فراوان بمیرند. عمل به این آیات در امروز و مدنیت فعلی پیگرد قانونی و جزایی دارد و صلیب سرخ قوانین خاص خود را دارد. باید به مصدومین و زخمیها کمک نمود.

آیات قتال روحیات تازیان بادیه نشین را نشان میدهد. این آیین خشن و بیابانی برای قبائل بادیه نشین 1400 سال پیش طراحی شده است. هر گونه تقدس دادن و الهی دیدن این آیات به هر علت سیاسی و بینش مذهبی خاصی(شیعه و سنی و گرایشاتش) باعث هتک حرمت و مقام انسانی شخص خواهد شد. این آیات بر گرفته از ادبیات خشک و قبائلی دشت حجاز است که با مدنیت عصر امروز سازگاری ندارد. تبعیت از این فرامین تازی نامه فرد مسلمان مومن رابه تیمارستان و یا زندان ختم خواهد نمود.

1002922_232432060241312_130007496_n
آیا حضرت محمد معصوم (عاری از گناه و اشتباه ) بوده است؟

خیر. برای اثبات این موضوع که حضرت محمد معصوم و عاری از گناه نبوده دلایل متعددی وجود دارد که از آن جمله می توان به این نکات در قرآن اشاره نمود:

– ای رسول ما صبر کن وعده خدا حق است و بر گناه خود از خدا آمرزش طلب کن و صبح و شام به ذکر و ستایش خدای خود بپرداز .( قرآن .سوره مومن .آیه 55)

2 – تا از گناه گذشته و آینده تو(محمد) در گذریم و نعمت خود را بر تو به حد کمال برسانیم و تورا به راه راست هدایت کنیم . (قرآن . سوره فتح . آیه 2)

3 – در آيات اولية سوره عبس، الله ، حضرت محمد را به خاطر روي گرداني از فردي نابينا ( عبدالله ابن امّ مکتوم ) مورد سرزنش قرار داده و اين نشان مي دهد که حضرت محمد معصوم نبوده است بلکه در بعضي از مواقع گناهي انجام مي داد که مورد سرزنش الله قرارمي گرفت:

عبوس و ترشرو گشت چون آنمرد نابینا به حضورش امد و تو چه می دانی شاید او مردی پارسا و پاکیزه صفت باشد اما انکه داراست ای رسول تو به او توجه کنی . اما انکس که به سوی تو می شتابد و او مرد خدا ترس و با تقوایی است تو از توجه به او خودداری می کنی . (قرآن . سوره عبس . آیه 1-10)

4 – در آیه 98 سوره نحل الله صراحتا به حضرت محمد گوشزد می کند که از شر و وسوسه شیطان در امان نیست چرا که می دانیم معصوم کسی که شیطان توان نفوذ در وی را ندارد:

چون خواهی تلاوت قران کنی اول از شر وسوسه شیطان مردود به خدا پناه ببر. ( قرآن . سوره نخل . آیه 98)

5 – ای رسول گرامی آیا ما تورا شرح صدر عطا نکردیم.و بارسنگین گناه را از تو دور داشتیم در حالیکه ان بار سنگین گناه ممکن بودپشت تو را گران دارد. (قرآن .سوره الانشراح .آیه 1-3 )

6 – در سوره یونس الله اشاره به شک و دودلی حضرت محمد به حقانیت قرآن کرده و می گوید:

پس هرگاه شک و ریبی از انچه به تو فرستادیم در دل داری از پیشینیان خود و علما اهل کتاب بپرس که همانا این کتابی از جانب خدای تو امد و ابدا در حقانیت ان نباید شک و دودلی به خود راه دهی.و نباید هرگز از آنان که تکذیب آیات خدا کنند باشی که از زیانکاران عالم خواهی شد. ( قرآن . سوره یونس . آیه 94)

7 – در سوره انعام الله به حضرت محمد تذکر می دهد که نبايد براى جلب نظر مشركان، مؤمنان را از خود طرد كند :

و کسانى را که صبح و شام خدا را مى خوانند، و جز ذات پاک او نظرى ندارند، از خود دور مکن . نه چیزى از حساب آنها بر توست، و نه چیزى از حساب تو بر آنها اگر آنها را طرد کنى، از ستمگران خواهى بود. ( قرآن . سوره انعام . آیه 52)

همانطور که ملاحظه کردید، حضرت محمد بارها توسط الله مورد سرزنش قرار گرفته است ، لذا باید گفت حضرت محمد معصوم (عاری از اشتباه و گناه) نبوده است.

292327_336319563117387_1116390536_n
امام حسین عباس بن ابی طالب را پیش خواند و با سی سوار و بیست پیاده فرستاد و بیست مشک همراهشان کردندکه شبانگاه برفتند و نزدیک اب رسیدند. پانصد تن از سپاهیان یزید مراقب ابگاه بودند. چون به نزدیک ابگاه رسیدند عباس گفت : امده ایم از این اب که از ان ما را بداشته اند بنوشیم گفتند بنوش نوش جانت.عباس گفت تا حسین و این گروه از یارانش که می بینی تشنه اند یک قطره نخواهم نوشید .انگاه عباس به پیادگان گفت مشکها را پر کنند پس از ان کسان نمودار شدند و درگیری اندکی شد. یاران حسین با مشکها بیامدند و اب را پیش وی بردند . (تاریخ طبری ، جلد 7 ، صفحه 3007)

کاملا واضح است که نه دست عباس قطع شده و نه پاش بلکه همان طور که خواندید این یزیدیان ملعون! به عباس می گویند: ((بنوش نوش جانت)) و بعد از اینکه عباس می گوید اول حسین اجازه می دهند که مشک ها را پر کنند و برای حسین ببرند

1017064_377657555668158_627371721_n
درباره ماجراى «فتح اندلس» مطالبى را از فرماندهان فتوحات نقل شده كه نه تنها آثارى از فرهنگ اسلامى در آنها ديده نمى شود، بلكه وحشى ترين ارتش هاى جهان نيز اين چنين اعمالى را مرتكب نمى شوند.

محمّد حجيرى در كتاب فتوح مصر مى نويسد:موسى بن نصير از فرماندهان فتوحات، كسى را كه بر طنجه (از شهرهاى بندرى مراكش كه در كنار تنگه جبل طارق قرار دارد.) گماشته بود، عزل كرد و طارق بن زياد را بر آن جا گمارد و طارق در آن جا كنيز خود (امّ حكيم) را به همراه داشت; مدّت زمانى براى حفاظت از مرزها در آن جا ماند و اين در سال 92 بود و سپس براى گرفتن قرطبه لشكر كشيد و به جزيره اى وارد شده كه در آن كنيز خود (امّ حكيم) و عدّه اى از سربازان را در آن جا قرار داد و از آن روز آن جزيره را امّ حكيم مى نامند. مسلمانان وقتى به اين جزيره آمدند، عدّه اى به نام كرامين (قومى از مسيحيان كه به شغل انگور كارى مشغول بودند.) را در آن جزيره ديدند و آنان را دستگير كردند. «ثمّ عمدوا إلى رجل من الكرامين فذبحوه ثمّ عضّوه وطبخوه»; و آن گاه يكى از مردان كرامى را جلوى چشمان دوستانش سر بريده، قطعه قطعه كردند و او را داخل ديگ قرار داده و پختند، در همين حال مسلمانان در ديگ هاى ديگر گوشت مى پختند; وقتى كه غذا آماده شد، ديگى را كه از گوشت آن مرد بود ـ بى آن كه ديگران متوجه بشوند ـ برگردانده و از گوشتى كه خود پخته بودند خوردند «ومن بقي من الكرامين ينظرون إليهم فلم يشكّوا أنّهم أكلوا لحم صاحبهم، ثمّ أرسلوا من بقي منهم فأخبروا أهل الأندلس أنّهم يأكلون لحم الناس»; كرامين يقين كردند كه مسلمانان گوشت انسان مى خورند، پس باقى مانده كرامين به اندلس رفته و به اهل اندلس گفتند: مسلمانان گوشت آدم ها را مى خورند! (فتوح مصر وأخبارها، ص 345 ـ 346)