بایگانیِ ژوئن, 2013

1044367_134246826722267_888070637_n

چرا پس از چهارده قرن هنوزاسلام و آخوند تاج سر ماست. اگر تاریخ خود را خوانده بودیم، محال بود که به یک آخوند پناه ببریم و آزادی را در زیر عبای آخوند جستجو کنیم.

اگر تاریخ خود را خوانده بودیم، به یاد می آوردیم که سیاهی های تاریخ ما همه از ضربات اسلام وروحانیون بوده است.

اگر تاریخ را خوانده بودیم، قتل کسروی به دست فداییان اسلام و توسط یک آخوند را فراموش نمیکردیم که امروز به دنبال آخوندی دیگر راه بیفتیم.

اگر تاریخ را خوانده بودیم، مشروطه و «مشروطه مشروعه» شیخ فضل الله نوری و ایستادن او در برابر آزادیخواهی مردم را به یاد می آوردیم تا دوباره به دنبال آخوندی دیگر راه نیفتیم.

اگر تاریخ را خوانده بودیم، عهد نامه های زمان قاجارها را به یاد می آوردیم که با فریبکاری روحانیون و نفوذ در دربار قاجار باعث شدند که گوشه هایی از خاک میهن به دست روسها بیفتید.

اگر تاریخ را خوانده بودیم به یاد می آوردیم که وقتی رضاشاه آزادی را به زنان هدیه داد، این روحانیت بود که در برابر این حق زنان ایستادگی کرد. و همین روحانیت بود که در برابر حق رای زنان فریاد وا اسلاما سر داد.

کاش همین سه دهه پیش و جنایت های روحانیت در آغاز انقلاب را به یاد می آوردیم. گذشته دور را بماند.

روحانیت همیشه دنبال روی سخن مدرس است که گفت: سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست و ما چگونه به دنبال آزادی میگردیم با ایستادن به پشت سر یک آخوند.

روزی آخوند خالص فریب ما میدهد و روزی آخوند کراواتی و مدرن شده به اسم روشنفکر دینی. حتی نمیخواهیم فکر کنیم که روشنفکر دینی دیگر چه برنامه ای است. به هرحال فریب را میخوریم.

و ما هنوز نمیخواهیم بدانیم که:
«از دروازه دین اسلام، آزادی وارد نمیشود».مهدی میرآخورلو

253212_200020966812621_165976250_n تاریخ را بخوانید می بینید محمد و یارانش به کاروانها و قبایل حمله می کردند و آنچه می دزدیدند را غنیمت می نامیدند. غنیمت شامل اموال و انسان بود. مردان و زنان و کودکان را مثل کالا می بردند و می فروختند.
بعدها در زمان خلفا و امامان همین بلا را سر مردمان ایران و روم و مصر و … آوردند و امامن شیعه در غارت و چپاول و استثمار مردم این کشورها شریک بودند.
ثقة الاسلام كلينى فرمايد: خداى تبارك و تعالى همه دنيا را به خليفه خود (پيغمبر يا امام ) داده ، زيرا بفرشتگان مى گويد: ((من در زمين خليفه گذارم 24 سوره 2 )) پس همه دنيا از آن آدم بود (كه نخستين خليفه خدا در روى زمين بود) و پس از او به فرزندان نيكو كار و جانشينانش رسيد، بنا بر اين آنچه را از دنيا دشمنانشان (يعنى كفار و مشركين ) به زور گرفتند و سپس به وسيله جنگ يا غلبه به آنها برگشت فى ء نامند، پس فى ء آن است كه : به وسيله غلبه و جنگ به آنها برگردد (و فى ء در لغت به معنى برگشتن است ) و حكم فى ء آن است كه خداى تعالى فرمايد: ((بدانيد كه هر چه عنيمت گيريد، پنج يك آن از خدا و پيغمبر و خويشان او و يتيمان و بى چيزان و در راه ماندگانست .

و اما انفال چنين نيست ، انفال مخصوص پيغمبر صلى الله عليه وآله است و فدك مخصوص پيغمبر صلى الله عليه و آله بود، زيرا او و اميرالمؤ منين آن را فتح كردند و ديگرى با آنها نبود، لذا اسم فى ء از آن برداشته و اسم انفال روى آن گذاشته شد و همچنين است نيزارها و معادن و درياها و بيابانها كه همه به امام اختصاص دارد. و اگر مردمى به اجازه امام در آنها كار كردند، چهار پنجم درآمد آنها از خود ايشان و يك پنجمش از آن امام است و آنچه به امام تعلق دارد، حكم خمس را دارد (يعنى بايد شش بخش شود) و هر كه بدون اجازه امام در آنها كار كند، امام حق دارد همه درآمد را بگيرد، و هيچكس را در آن سهمى نيست ، همچنين هر كس بدون اجازه صاحب زمين ، خرابه اى را آباد كند يا قناتى جارى كند يا در زمين خرابى عملى انجام دهد، از آن او نمى گردد، و مالك زمين اگر بخواهد از او مى گيرد و اگر بخواهد در دست او باقى مى گذارد.
جلد 2 صفحه 490 روايت8
_________________
سليم بن قيس گويد: شنيدم اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمود: به خدا ما هستيم كسانى كه خدا از ذى القربى (خويشان پيغمبر) قصد فرموده و آنها را همدوش خود و پيغمبرش ساخته و فرموده است : ((هر چه را خدا از اموال مردم دهكده ها به پيغمبرش برگشت داده ، از آن خدا و پيغمبر و خويشان او و يتيمان و بى چيزان است 7 سوره 59 )) اين سهم مخصوص ماست و براى ما از صدقه (زكاة واجب ) سهمى قرار نداد، خدا پيغمبرش را و ما را گرامى داشت از اين كه چزك و فضول مال مردم را بما بخوراند (زيرا مالى كه به عنوان زكوة پرداخت مى شود، چرك و فضول است كه از اصل مال گرفته مى شود و آن مال مزكى و مصفا مىگردد).

اصول كافى جلد 2 صفحه 491 روايت 1
_________________
امام باقر عليه السلام درباره قول خداى تعالى : ((بدانيد كه هرچه غنيمت گيريد، پنج يك آن از آن خدا و پيغمبر و خويشان اوست 42 سوره 8 )) فرمود: ايشان خويشان رسول خدايند صلى الله عليه وآله و آن خمس از آن خدا و پيغمبر و ماست .

اصول كافى جلد 2 صفحه 491 روايت 2

_________________
امام صادق عليه السلام فرمود: انفال آن است كه : اسب و شتر بر آن رانده نشود (با جنگ و غلبه بدست نيايد) يا اموال مردمى است كه (با مسلمين ) سازش كنند يا مردمى كه با دست خود بپردازند و هر زمين خراب و ته رودخانه ها از پيغمبر است و پس از او از آن امام است ، بهر راه خواهد به مصرف رساند.

اصول كافى جلد 2 صفحه 491 روايت 3
_________________
زراره گويد: امام حق دارد پيش از تقسيم سهام غنيمت ، هر اندازه بخواهد انفاق كند و براى خود بر دارد و به ديگرى ببخشد همانا پيغمبر صلى الله عليه وآله به همراه مردمى جنگ كرد و از فى ء چيزى به آنها ندارد و اگر بخواهد همه را ميان آنها تقسيم مى كند (و خلاصه اختيار تام تقسيم غنائم جنگى بدست امامست چنانكه در هر جنگى اين اختيار با زمامدار و پيشواى آنست .)

اصول كافى جلد 2 صفحه 499 روايت 9
_________________
ابن عيسى گويد: از امام صادق عليه السلام درباره قول خداى تعالى ؛)) بدانيد هر چه غنيمت گيريد پنج يك آن از خدا و پيغمبر و خويشاوندان است )) پرسيدم ، حضرت دو آرنج را بر زانو گذاشت و با دست اشاره كرد و فرمود: به خدا كه آن استفاده روز به روز است (كه بايد خمس آنرا داد) جز آنكه پدرم شيعيان خود را حلال كرد تا آلوده نباشند.
شرح توضيح مدلول و سند اين روايت با بيان رويات موافق و مخالف آن ، بعهده مقام اجتهاد و استنباط است كه بحمدلله و المنه فقهاى شيعه رضوان الله تعالى عليهم اجمعين مشروحا و مبسوطا اين موضوع را در كتب استدلالى خود بيان فرموده اند.

اصول كافى جلد 2 صفحه 499 روايت 10
_________________
امام باقر عليه السلام فرمود: هر چيزى كه شهادت لااله الاالله و محمد رسول الله بر آن واقع شود (يعنى غنيمتى كه مسلمين در جنگ با كفار براى مسلمان شدن آنها بدست مى آوردند) خمسش از آن ماست و براى هيچكس روا نيست كه از مال خمس چيزى بخرد، مگر آنكه حق ما را بما برساند.

اصول كافى جلد 2 صفحه 500 روايت 14
_________________
ابوالصباح گويد: امام صادق عليه السلام به من فرمود: ما مردمى هستيم كه خدا اطاعت ما را واجب كرده و انفال و برگزيده اموال از آن ماست .

اصول كافى جلد 2 صفحه 502 روايت 17
_________________
امام صادق عليه السلام درباره مردى كه بميرد و وارث و مولائى)آزاد كننده ئى ) نداشته باشد، فرمود: او اهل اين آيه است : ))از تو درباره انفال مى پرسند اول سوره انفال (يعنى اموال و ما ترك او متعلق با ماست .

( اصول كافى جلد 2 صفحه 502 روايت 18

936133_564378210273522_1692149843_n

آیاقرآن همواره به دانايي, دانش اندوزي و خردورزي دعوت مي کند؟!! اکنون می خواهیم ببینیم اندیشیدن و خردورزی که الله ما را به ان دعوت میکند در چه زمینه هایی است. بگذریم از اینکه قران جایگاه تفکر و اندیشیدن را قلب و سینه انسان میداند. باری برای بررسی این موضوع باید به ایه های قبل و بعد ایه ای که دعوت به خردورزی و اندیشیدن!! میکند نگاهی بی اندازیم. برخی از ایاتی که الله به خردورزی اشاره کرده است :

آيه 46 سوره حج :
آيا در زمين سير نكردند تا آنان را قلبهايي باشد كه با آن تعقل كنند يا گوشهايي كه با آن بشنوند چرا كه چشمهاي آنان كور نمي شود بلكه قلبهايي كه در سينه هاست كور مي شود.

از نظر الله قلب جایگاه اندیشیدن و تفکر است. حال که اینرا فهمیدیم به ادامه مطلب میپردازیم :

ایه 21 سوره حشر : اگر اين قرآن را بر كوهى فرومىفرستاديم يقينا آن [كوه] را از بيم خدا فروتن [و] از هم پاشيده مىديدى و اين مثلها را براى مردم مىزنيم باشد كه آنان بينديشند (۲۱)

محمد این سوره را وقتی سرود که به یهودیان بنی نضیر حمله کرد و انها را از خانه و کاشانه شان بیرون انداخت و مال و منالشان را تصاحب کرد و از ایه 1 تا قبل از سوره 21 کلا در همینباره سخن میگوید. خطاب محمد در این ایه به یهودیان بنی نضیر است که سخنان گوهربارش!! را قبول نکرده و در ان نیندیشیده اند و حضرت مجبور شد با تیزی شمشیر به انها بفهماند

ایه 29 ص :[اين] كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كردهايم تا در [باره] آيات آن بينديشند و خردمندان پند گيرند.

اگر به ایات قبل این ایه توجه کنید خطاب الله به داوود است و از همین نظر بسیار جالب است زیرا اصولا داوود که یکی از پیامبران! یهودی بود ادعای کتاب الهی نداشت و کتاب زبور تماما سروده های خودش! بوده است ولی الله میگوید این کتاب را من به تو دادم!!! و اندیشمندان باید در ایات! ان بیندیشند!

ایه 28 سوره روم : برای شما از خودتان مثلی می آورد : مگر بندگانتان در آنچه به شما روزی ، داده ايم با شما شريک هستند تا در مال با شما برابر باشند و همچنان که شما آزادان از يکديگر می ترسيد از آنها هم بيمناک باشيد؟ آيات را برای مردمی که تعقل می کنند اين سان تفصيل می دهيم.

این ایه دیگه اخر اندیشیدن و تعقل است. الله دو نوع انسان افریده یکی برده و یکی انسان ازاد که روزی و مال انسان ازاد رو الله بیشتر از روزی و مال برده قرار داده است! همچنین انسانهای ازاد باید از این برده هایشان بترسند. و در اخر نیز حتما باید در این ایات بسیار بسیار پر بار! الله تعقل و اندیشید!

ایه 24 یونس : در حقيقت مثل زندگى دنيا بسان آبى است كه آن را از آسمان فرو ريختيم پس گياه زمين از آنچه مردم و دامها مىخورند با آن درآميخت تا آنگاه كه زمين پيرايه خود را برگرفت و آراسته گرديد و اهل آن پنداشتند كه آنان بر آن قدرت دارند شبى يا روزى فرمان [ويرانى] ما آمد و آن را چنان در ويده كرديم كه گويى ديروز وجود نداشته است اين گونه نشانهها[ى خود] را براى مردمى كه انديشه مىكنند به روشنى بيان مىكنيم (۲۴)

خوب بی اندیشید! الله قومی را نابود میکند! تا نشانه ای باشد برای مردمی که می اندیشند!

ایه 61 سوره نور : بر نابينا و لنگ و بيمار و بر شما ايرادى نيست كه از خانههاى خودتان بخوريد يا از خانههاى پدرانتان يا خانههاى مادرانتان يا خانههاى برادرانتان يا خانههاى خواهرانتان يا خانههاى عموهايتان يا خانههاى عمههايتان يا خانههاى داييهايتان يا خانههاى خالههايتان يا آن [خانههايى] كه كليدهايش را در اختيار داريد يا [خانه] دوستتان [هم چنين] بر شما باكى نيست كه با هم بخوريد يا پراكنده پس چون به خانههايى [كه گفته شد] درآمديد به يكديگر سلام كنيد درودى كه نزد خدا مبارك و خوش استخداوند آيات [خود] را اين گونه براى شما بيان مىكند اميد كه بينديشيد (۶۱)

به ایه 58 همین سوره نگاه کنید که شروع اندیشیدن! از این ایه است که درباره غلام و کنیز مسلمان است! و سپس به ایه 61 نگاه بی اندازید گویی الله دارد با یک کودک سخن میگوید که نام تمام فامیلها را تک به تک می اورد. و سر اخر نیز الله انتظار دارد در این ایات مزخرفش که تنها برای زمان محمد سروده شده است بی اندیشیم!

ایه 117 سوره حدید : بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده مىگرداند به راستى آيات [خود] را براى شما روشن گردانيدهايم باشد كه بينديشيد / (الله زمین را وقتی مرد! دوباره زنده میکند! ای اندیشمندان بی اندیشید!)

ایه 2 سوره یوسف : ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم باشد كه بينديشيد (۲)

نخست اینکه میگوید عربی نازل کردیم تا بیندیشید یعنی برای عرب زبانها امده است و باید بی اندیشند نه مردم غیر عرب. دوما اینکه این دعوت به اندیشیدن الله در مورد افسانه خرافی و خردستیز یوسف است که به هیچ عنوان پایه تاریخی ندارد و از یکی از کنابهای تفسیری انجیل دزدی ادبی شده است که شرح ان در همین برگه امده است

41 و 44 سوره بقره : و بدانچه نازل كردهام كه مؤيد همان چيزى است كه با شماست ايمان آريد و نخستين منكر آن نباشيد و آيات مرا به بهايى ناچيز نفروشيد و تنها از من پروا كنيد. (41) آيا مردم را به نيكى فرمان مىدهيد و خود را فراموش مىكنيد با اينكه شما كتاب [خدا] را مىخوانيد آيا [هيچ] نمىانديشيد.(44)

همانطور که گفتم باید به ایات قبل و بعد این ایه نگاه کنبم تا مشخص شود مخاطب الله کیست. مخاطب این ایه یهودیان و مسیحیان هستند که ایات الهی! محمد را قبول نمکیردند و او را شیاد خطاب میکردند. محمد چون کتابهای تورات و انجیل و پیامبران داخل این کتابها را الهی میدانست بهمین دلیل اساس دینش را بر پایه این کتابهای و پیامبران موجود در ان بنا نهاد در حالیکه ما میدانیم اصولا نه موسی و عیسی در جهان وجود داشتند و نه کتابهای تورات و انجیل الهی! نوشته ان دو هستند. باری محمد به یهودیان و مسیحیان میگوید بی اندیشید!! چون کتاب من موید کتابهای شماست!

ایه 219 سوره بقره : درباره شراب و قمار از تو مىپرسند بگو در آن دوگناهى بزرك و سودهايى براى مردم است و[لى] گناهشان از سودشان بزرگتر است و از تو مىپرسند چه چيزى انفاق كنند بگو مازاد [بر نيازمندى خود] را اين گونه خداوند آيات [خود را] براى شما روشن مىگرداند باشد كه بينديشيد. ( این ایه دیگر نیازی به توضیح ندارد)

ایه 242 سوره بقره : «بدين گونه خداوند آيات خود را براى شما بيان مىكند باشد كه بينديشيد» /
(ایات قبلش درباره ی طلاق دادن زنان و مهریه شان است که اگر نزدیکی کرید و یا نکردی و … یعنی باید در مورد اباطیلی که 1400 سال پیش در میان اعراب رایج بوده بیندیشیم!)

ایه 266 سوره بقره : آيا كسى از شما دوست دارد كه باغى از درختان خرما و انگور داشته باشد كه از زير آنها نهرها روان است، و براى او در آن (باغ) از هر گونه ميوهاى (فراهم) باشد، و در حالى كه او را پيرى رسيده و فرزندانى خردسال دارد، (ناگهان) گردبادى آتشين بر آن (باغ) زند و (باغ يكسر) بسوزد؟ اين گونه، خداوند آيات (خود) را براى شما روشن مىگرداند، باشد كه شما بينديشيد. ( بی اندیشید ای اندیشمندان در این ایه پر بار! قران)

ایه 43 و 44 سوره نحل : و پيش از تو [هم] جز مردانى كه بديشان وحى مىكرديم گسيل نداشتيم پس اگر نمىدانيد از پژوهندگان كتابهاى آسمانى جويا شويد (۴۳) [زيرا آنان را] با دلايل آشكار و نوشتهها [فرستاديم] و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى و اميد كه آنان بينديشند (۴۴)

بازهم دربارهی کتابهای تورات و انجیل میگوید که الله انها را فرستاده!! و بعدش میگوید اگر نمیدانید از پژوهندگان کتابهای اسمانی! جویا شوید! یعنی خاخامها و کشیشانی که محمد پیششان مطالب تورات و انجیل را اموخته بوده است. بنابراین باید مردم بی اندیشند درباره ی قران که حتما الله انرا فرستاده!

ایه 118 سوره ال عمران : اى كسانى كه ايمان آوردهايد از غير خودتان [دوست و] همراز مگيريد [آنان] از هيچ نابكارى در حق شما كوتاهى نمىورزند آرزو دارند كه در رنج بيفتيد دشمنى از لحن و سخنشان آشكار است و آنچه سينههايشان نهان مىدارد بزرگتر است در حقيقت ما نشانهها[ى دشمنى آنان] را براى شما بيان كرديم اگر تعقل كنيد (۱۱۸)

خوب اگر به ایات پیشین این ایه نگاه کنید باز هم جناب محمد از دست کسانی که مزخرفات او را باور نمیکنند شاکی است و میگوید ای مومنین انان(کسانیکه سخنان مرا باور نمیکنند) را به دوستی نگیرید و حتما در این سخن من تعقل کنید!

ایه های 6 و 7 و 10 سوره انبیاء : قبل از آنان [نيز مردم] هيچ شهرى كه آن را نابود كرديم [به آيات ما] ايمان نياوردند پس آيا اينان [به معجزه] ايمان مىآورند (۶) و پيش از تو [نيز] جز مردانى را كه به آنان وحى مىكرديم گسيل نداشتيم اگر نمىدانيد از پژوهندگان كتابهاى آسمانى بپرسيد (۷) در حقيقت ما كتابى به سوى شما نازل كرديم كه ياد شما در آن است آيا نمىانديشيد (۱۰)

بازهم ایات مربوط به یهودیان و مسیحیانی است که اباطیل محمد را قبول نمیکردند و میگفتند تو داری هزیان میگویی و اینها رو از خودت بافتی. ایه 10 این سوره بسیار جالب است ؛ محمد به یهودیان و مسیحیان میگوید ما در این کتاب(قران) اسم شما را هم اوردیم پس چرا نمی اندیشید! و به این کتاب ایمان نمی اورید!

ایه 22 سوره انفال : بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالى هستند که اندیشه نمى‌کنند

این سخنی است کاملا درست. اتفاقا مردم حجاز تعقل میکردند و خردورزانه سخنان محمد را نمی پذیرفتند و محمد را مجبور کردند به سپاه و شمشیر متوسل شود زیرا بیشتر سخنان حضرت با تعقل منافات داشت. خود محمد اینرا نیز اعتراف میکند. به ایه 31 همین سوره نگاه کنید:

و چون بر انان ایات ما تلاوت شوند گویند ما این سخن را شنیده ایم اگر ما هم میخواستیم مانند ان می گفتیم که چیزی جز سخنان پیشینیان نیسست.

این عین خردورزی و تعقل مردم ان زمان حجاز است که می دانند این کتاب یعنی «قران محمد» رونوشت برداری از داستانهائی است که قبلا شنیده اند و لذا زیر بار نمی روند. تا سر انجام شمشیر و نیروی نظامی ثمر میدهد و محمد مردم را با از دم تیغ گذراندن و مطیع حکومت خود کردن به زیر فرمان خود در می اورد. گواه این ادعا اینکه وقتی محمد در مکه بود و هیچ قدرتی نداشت تنها 60، 70 نفر به گردش امدند و اباطیلش را پذیرفتند ولی و پس از فرار از مکه به مدینه و به قدرت رسیدن از طریق زور و شمشیر توانست افراد زیادی را به دور خود گرداوری کنند.

بنابراین از انچکه بیان شد میتوان نتیجه گرفت که مفهوم اندیشیدن و تعقل کردن در بینش الله، محمد و قران یعنی اینکه به اباطیل و خرافات و مطالب خردستیز موجود در قران بیندیشید و حتما باید انرا باور کنید. در غیر اینصورت کافر محسوب شده و ریختن خونتان حلال است! شما در ایات بالا و دیگر ایاتی که به هر نحوی مفهوم اندیشیدن و تعقل کردن! را بیان میکنند حتی یک نمونه هم نمیتوانید پیدا کنید که به یک مطلب و موضوعی همراستا با خرد و علم اشاره کند.

65340_399985493432357_991531183_n بار دیگر یکی از امامان در نقش دلال سکس وارد شد ایندفعه گارانتی و ضمانتش هم به عهده امام علی است.
نقل از مکارم الاخلاق طبرسی: امیر المومنان علی فرمود

« هر کس بخواهد هنگام جماع لذت بیشتر ببرد زن کوتاه قد و چهارشانه گندمگون بگیرد چنانچه لذت نبرد مهرش به عهده من است.

طب المومنین، قانون قوه باه، آداب زناشوئی، محمد ابراهیم آوازه برگ 19

12013_459303837477125_1029525580_n خوک حیوانی است شهوتران، چندان که غریزه شیطانی شهوت، انچنان وجودش را تسخیر نموده که برخلاف سایر حیوانات که نوعی غیرت!! داشته و از تعدی همنوعان به جنس ماده شان جلوگیری میکنند، او نسبت به چنین اموری بی تفاوت است و عاری از احساس است و چون حالت یاد شده از طریق خوردن گوشت خوک نیز سرایت میکند! خداوند انرا حرام نمود تا مرض بی غیرتی در بین مردم رواج نیابد!

علل الشرایع شیخ صدوق

480081_591038190915456_462279575_n العلق(1) قرآن را بنام پرورگارت که خدای آفریینده عالم است بر خلق قرائت کن..

بر مبنای ابن هشام بین اولین مرتبه که جبرئیل این آیه را بر محمد قرائت نمود تا مرتبه بعدی 3 سال فاصله زمانی است. البته دوره فترت را در روایتهای مختلفی 10 روزه و 2 ماه هم می دانند. .

در همان احادیث است که محمد ابراز نمود نمی توانم بخوانم و دوباره جبرئیل تکرار نمود آیه اش را برای قرائت و خواندن محمد.

در بررسی توصیف صفات 99 گانه الله و عبارت پایانی آیاتی از قرآن یعنی» علی کل شی علیم» خداوند بر همه چیز دانا است که فقط تعداد تکرار این عبارت پایانی را در سوره بقره اشاره می نمایم: بقره( 20- 29- 231- 244- 247- 256- 282) این تاکید » بخوان» بنام پروردگارت را بر کسی که فاقد قدرت خواندن است، خارج از منطق و ادله است و بیشتر برگرفته از همان اندیشه انسانی در بینش خودخدابینی آیین سیاسی اسلام می باشد.اگر توخالق عالم و هستی هستید پس اجبار بر شخصی که خود بیان دارد که نمی توانم بخوانم در چیست؟
کماینکه العلق و مفادش هم میتواند با مجموعه گسترده آیات تقدیرگرایی در تضاد واقع بگردد.

انعام(59) اشاره به قدرت و اطلاعات الله بر روی زمین و دریا و پرندگان داردکه هیچ برگی بدون اجازه الله از درختی بر زمین نمی افتد.
این چگونه است الله با این قدرت فوق بر فردی که قدرت خواندن و تکرار مطالب را ندارد اعلام می نماید که بخوان. مگر الله از بی سوادی او مطع نبوده است؟.

در جایی دیگر از قرآن ما تاکیدی بر تلاوت می بینم و نه مفاد قرائت العلق(1). این خود بیشتر جای تامل دارد.

البینته(2) رسولی که فرستاده شد تاکتب آسمانی را تلاوت کند.

در این آیه صحبت از تلاوت است نه قرائت
قرآن خود در آیاتی به کلمات» امیون- امی – امیین» اشاراتی دارد:
بقره(78) امیون: بعضی عوام یهود که خواندن و نوشتن هم ندانند.

آل عمران(20)بگو با اهل کتاب و «امیان «که دارای علم کتاب آسمانی نیستند.
اعراف(157) از رسول و پیغمبر «امی» که تورات و انجیل در دست آنهاست.
جمعه(2) اوست خدایی که میان عرب امی( یعنی قومی که خواندن و نوشتن نمی دانستند).

«بعضی از علما لغت و تفسیر»امی» را به کسانی اطلاق می نمایند که سواد خواندن و نوشتن نمی دانسته اند».
منبع: تفسیر ابوالفتوح رازی 1:219) تاریخ جمع آوری قرآن- محمود رامیار صفحه 505.

«دسته دیگر گفته اند: امی منسوب به «ام» به معنی مادر است و یعنی اینها مادریند. یعنی بر اصل مادر مانده اند و چیزی نیاموخته اند.دگران گفتند: مراد از»امیان» مردمان مکی اند. برای اینکه مکه را «ام القری» خوانند. و «ام القری» یعنی مادر شهرها و شهر پایتخت. بنابراین کسی که اهل مکه بوده»امی» نامیده می شد.»

منبع:همانجا.

پس پیامبر»امی «به معنی نداشتن کتاب دینی است نه بی سوادی.ایشان یک زمان بی سواد بود ولی بعد از اذواج با خدیجه مسلما دارای سواد شده که خدیجه مسئولیت امور تجارتی خود را به او محول نموده است.

«امی» بمعنی بی سواد است اما نه مطلق بی سواد. بلکه کسی که کتابهای منزله آسمانی را نمی تواند بخواند و مجازا به معنی قومی که دارای کتاب نیستند نیز استعمال شده است.پس پیامبر «امی» یعنی پیغمبری که در میان قومی که تاکنون کتاب آسمانی بر آنها نازل نشده و بقول یهود»امی» بوده مبعوث گردیده است»

به نقل از مجله دانشکده ادبیات تهران.شماره 40 تیرماه 1342.صفحه 436.

دلایلی دال بر سواد محمد:

1- وظیفه پیامبر تنها ابلاغ وحی و رساندن آن نبوده است. او مامور تعلیم قرآن و تربیت مردم بود.

2-بیش از 300 مورد کلمات کتابت و مشتقات ان و بیش از 90 بار قرائت به گونه های مختلف در قرآن بکار رفته است. چطور میتوان گفت او بی سواد بوده است؟(منبع : تاریخ اسلام رامیار صفحه516).

3-البینته(2) رسولی که فرستاده شد تا کتب آسمانی را تلاوت کند.

در آین آیه صحبت از تلاوت است نه قرائت

4- موقع بگفت:مرگ و قلم و دواتی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید.

5- صلح حدیبیه: برای تنظیم پیمان متارکه وقتی سهیل بن عمرو فرستاده قریش از نوشتن بسم الله الرحمان الرحیم و محمد رسول الله امتناع نمود فتح(26). و قرار شد بنویسند بسمک اللهم. رسول نامه را گرفت و خود اصلاح نمود.
6- ریاست تجارتخانه خدیجه بدون داشتن سواد امکانپدیر نبوده است.

او زمانی بیسواد بود ولی بین سنین 25 تا 40 سالکی به حد کافی زمان در اختیار داشت که هم سواد خواندن و نوشتن یاد بگیرد و هم از مفاد تورات بهره ای ببرد وهم از اندیشه و تفکر اقتصاد و تجارت بهره مند بگردد.

حکایت باباطاهروامام نقی!

منتشرشده: 28 ژوئن 2013 در بدون شرح

426118_433544040055338_1892146282_n-e1370454906794 بابا طاهر از امام پرسید : چرا مسلمانان و در راس آنها پیامبر و ائمه ی اسلام اینقدر هوسران و زن باز هستند ؟
امام فرمود : وقتی که زنان در موقع نماز خواندن باید چادر چاقچور کنند تا الله تحریک نشود , دیگر چه انتظاری از بنده ی الله میتوان داشت ؟!
بابا طاهر شلوار بکند و با باسن لخت به صحرا گریخت و به بابا طاهر عریان معروف شد .