بایگانیِ مه, 2013

574996_257623907681187_774180076_n
بعد از اینکه محمد در سال 622 پس از میلاد مسیح به مدینه رسید، تنی چند از مردمان بومی مدینه آغاز به به بیزاری از وی نمودند. بسیاری از آنها یهودی و برخی نیز اعرابی مشرک بودند. در بخش پیشین در مورد یکی از این افراد که بانوی شاعری بود با نام عصما بنت مروان که با اشعارش محمد را به باد انتقاد گرفته بود سخن گفته شد که چگونه محمد دستور کشتنش را داد و شخصی به نام عمیر ابن ادی الختمی شبانه او را در حالیکه خواب بود و فرزندش در حال شیر خوردن با ضربات شمشیر او را کشت. در این بخش به یکی دیگر از دستورات تروریستی محمد برای کشتن مخالفانش اشاره خواهد شد :

هنوز یک ماه از قتل عصما بنت مروان نگذشته بود که قرعه تروریستی محمد به نام پیر مرد سالخورده ای به نام ابوعفک که سنش به 120 سال میرسید و شاعر هم بود افتاد. ابوعفک یک یهودی از اهالی مدینه بود که اشعاری بر ضد محمد و اسلام می سرود. او در اشعارش محمد و پیروانش را مورد هجو قرار میداد و افراد طایفه اش را تشویق میکرد تا بر ضد محمد به پا خیزند و او را ترک کنند . زیرا به ماهیت پلید محمد پی برده بود که تنها بخاطر سودهای شخصی خود از مکه به مدینه امده بود. او از اینکه می دید مردم شهرش به یک بیگانه سر سپرده اند و به شرف انسانی و ملی و قبیله ای خود پشت کرده اند بسیار ناراحت می شده و انها را مورد سرزنش قرار میداد. نقل داستان از منابع تاریخی مسلمانان :

از سیرت رسول الله (زندگی پیامبر خدا) توسط ابن اسحق(ترجمه انگلیسی) صفحه 675:

اعزام سمیر بن عمیر برای قتل ابو عفک

ابو عفک یکی از مردم بنی عمر بن عوف و از شاخه بنی عبید بود. او وقتی محمد حارث ابن سوید بن سمید را کشت بیمیلی و انزجار خود را اعلام کرد و در چکامه ای گفت:

«بسیار زیسته ام من اما ندیده ام هرگز
بخشی یا گروهی از مردم را که
از فرزندان قیلا، وقتی که گرد هم آمدند
و وقتی که متحدانشان آنها را فراخواندند، بیشتر به تعهدشان پایبند و وفادار باشند.
مردانی که کوه ها را بر می انداختند و هرگز تسلیم نمیشدند.
سوارکاری آمد و با گفتن اینکه
این حلال است و آن حرام است در مورد هر چیز، مردم را
به دو دسته تقسیم کرد.
اگر شما به جستجوی افتخار یا سلطنت میبودید
از توبا دنبال میکردید (و چون از توبا پشتیبانی نکردید از محمد نیز نکنید.).»

[توضیح: توبا حاکمی بود که از یمن آمده بود و به جایی که در حال حاضر عربستان سعودی است حمله کرده بود و مردم قیلا در مقابل او مقاوت کرده بودند، فرزندان قیلا همان قبایل اوس و خزرج مدینه میباشند.]

پیامبر گفت «چه کسی در همایت از من با این مرد رزل برخورد خواهد کرد؟»، در آن زمان سمیر بن عمير، برادر عمرو بن عوف، یکی از عذاداران (البكائين)، رفت و اورا کشت. أمامة المزيرية اینگونه در مورد این اتفاق گفته است:

هرچند من میدانم که آیا او مردی بود یا کسی بود از جن ها
کسی که در شب تو را سلاخی کرد»
«تو بر دین الله و بر احمد (محمد) دروغ بستی!
بر او، کسی که تو را پدر بود سوگند، که چه شرور فرزندی پدید آورد
«حنیفی» بر تو شبانگاهان حمله آورد، در حالی که میگفت
«دریافت کن این ضربه را ای ابو عفک، علی رغم سن زیادت»

بله و اینگونه بود که یک پیر مرد سالخورده که 120 سال سن داشت و هیچ تهدید جانی و مالی برای محمد نداشت به دستور او شبانه بطور ناگهانی وقتی خواب بوده است سلاخی شد. محمد تنها بخاطر اینکه اعتبار و ابروی پیامبر بازی خود را در خطر می دید دستور به قتل یک پیر مرد 120 ساله را میدهد. اری، این است ماهیت اصلی محمد بن عبدالله، پیامبر بتی بنام الله.

توهین و فحاشی کردن از اخلاقهای زشت و ناپسند بشری است که معمولا از زبان افراد بی ادب و بیشعور بیرون می اید. ولی در قران ایاتی وجود دارند که الله بمانند یک ادم بی ادب و بیشعور به دیگران توهین و فحاشی میکند به ایات زیر توجه بفرماید :
960023_574816919229651_374591443_n

251897_423069244436151_562722503_n پس از تسخیر ایران توسط اعراب موج مهاجرت قبایل عرب به ایران آغاز شد. این موج مهاجرت را میتوان در تفصیل هایی بیشتر از تاریخ های: دینوری و یعقوبی و مقدسی و بخصوص در فتوح البلدان بلادزی یافت. در آغاز قرن دوم هجری بیشتر اهالی قم از افراد قبیله های عرب ( مذجح) و ( اشعری) بودند و نیمی از مردم اصفهان از قبایل : بنی ثقیف و بنی تمیم و بنی ضبه و بنی خزاعه و ………. و در شهرهای نهاوند و نیشابور و قزوین و ری تا آذربایجان نیز اینچنین بود. هر قوم از آنان در هرجا که مستقر میشدند املاک و اراضی دهقانان و روستاییان ایرانی را به تصرف خود میگرفتند. (پس از 1400 سال شجاع الدین شفا)

این همه ثروت از کجا می آمد؟

پس از مرگ منصور خلیفه عباسی 600 میلیون درهم و 14 میلیون دینار که معادل بیش از دویست میلیون درهم میشد از او بجا ماند. میگویند وی بهنگام مرگ به فرزندش مهدی گفت: آنقدر مال و ثروت برایت گذاشته ام که ده سال تمام هزینه خودت و حکومتت را کفایت میکند. (تاریخ تمدن اسلامی /ترجمه فارسی /ص 244)

در مراسم ازدواج خلیفه مامون با پوران که آن را باشکوه ترین عروسی تاریخ جهان مسلمانان یاد کردند , میگویند:
در این مراسم از زعفران و مشک دانه هایی بزرگ برای نثار بر میهمانان ساخته بودند که درون آنها نام املاک و غلامان و کنیزان (دختران زیبارو و پسران جوان ایرانی) نوشته شده بود تا به دست هر کس برسد مالک آنها شود . (ابن عبدریه در عقدالفرید ص 120)

*حال ای مسلمان ایرانی, سنگ کدام دین را به سینه میزنی؟
دینی که به زور شمشیر نیاکانت را مسلمان کرد و سرمایه هایشان را به غنیمت گرفت؟

536048_366553543452617_1730537164_n در این قسمت از بحث اسلام شناسی، به بررسی خود قرآن می‌پردازم:
قرآن بیان می‌کند که این کتاب، کلام الله است و از نویسنده‌ی این کتاب به عنوان آفریدگار یاد می‌کند ، آفریدگاری که سخنش در گذر زمان همواره دارای تازگی است و در بیانش هیچ گونه تناقضی را مشاهده نخواهید کرد:
أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا (نساء / 82) آيا در قرآن نمى‏انديشند اگر از جانب غير خدا بود قطعا در آن اختلاف بسيارى مى‏يافتند.
اما در این کتاب به آیاتی بر می‌خوریم، که نشان دهنده ی خلاف این گفته است:
— الله گمراهان را هدایت نمی‌کند ، اما محمد را گمراه یافت و او را هدایت نمود.
قرآن در آیات گوناگونش بیان می‌کند که الله کسی که گمراه باشد، او را هدایت نخواهد کرد:
إِن تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي مَن يُضِلُّ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ (نحل/37) هر قدر بر هدايت آنها (ای محمد)حريص باشي (سودي ندارد) چرا كه الله كسي را كه گمراه ساخت هدايت نمي‏كند و ياوراني نخواهند داشت.

حتی الله توبه ی گمراهان را نمی پذیرد:
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ (آل عمران/90) كساني كه پس از ايمان كافر شدند و سپس بر كفر افزودند، هيچگاه توبه آنان، قبول نمي‏شود، و آنها گمراهان هستند .
همانگونه که مشاهده می‌شود مرحله‌ی گمراهی ، آخرین مرحله از مراحل کفر به الله است:
قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ (حجر/56)( ابراهیم) گفت چه كسي جز گمراهان از رحمت پروردگارش مايوس ‍ مي‌شود.
پس بر طبق این آیات، اگر کسی به مرحله‌ی ضلالت(گمراهی) رسید و یا در این مرحله باشد، الله او را هدایت نخواهد کرد، اما الله خطاب به پیامبرش می‌گوید که:
وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى (ضحی/7) و(الله) تو را(ای محمد) گمراه يافت و هدايت كرد .

–تناقض در سخنان لوط
وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِينَ (اعراف/80) و لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت آيا آن كار زشت(لواط) را مرتكب مى‏شويد كه هيچ كس از جهانيان در آن بر شما پيشى نگرفته است.
إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ (اعراف/81)وَمَ شما از روى شهوت به جاى زنان با مردان درمى‏آميزيد آرى شما گروهى تجاوزكاريد ما كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ (اعراف/82) ولى پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند آنان را از شهرتان بيرون كنيد زيرا آنان كسانى‏اند كه به پاكى تظاهر مى‏كنند .
و یا همین داستان را در جائی دیگر از قرآن بیان نموده:
وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ (نمل/54) و لوط را كه چون به قوم خود گفت آيا ديده و دانسته مرتكب عمل ناشايست [لواط] مى‏شويد.
……أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (نمل/55) آيا شما به جاى زنان از روى شهوت با مردها در مى‏آميزيد بلكه شما مردمى جهالت‏پيشه‏اي.
فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ (نمل/56) و پاسخ قومش غير از اين نبود كه گفتند خاندان لوط را از شهرتان بيرون كنيد كه آنها مردمى هستند كه به پاكى تظاهر مى‏نمايند.
اگر در آیات بالا دقت نمائید متوجه تکرار و فراموشی گوینده‌ی سخن خواهی شد، اما حتی اگر هم این تناقضات قابل چشم پوشی باشد ، تناقض آشکار در نوشته زیر را مشاهده خواهی کرد، قرآن در آیات بالامی‌گوید که «ما کان جواب قومه الا …» یعنی پاسخ قوم لوط هیچ چیزی نبود جز اینکه آنها را از شهر خود بیرون کنید.
اما در آیات پائین دقت فرمائید که باز همان چیزی که قرآن می‌گوید تنها پاسخشان بود و پاسخی دیگر نداشتند، چگونه تغییر یافته:
وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِينَ (عنکبوت/28) و لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت‏شما به كارى زشت مى‏پردازيد كه هيچ يك از مردم زمين در آن بر شما پيشى نگرفته است.
أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنكَرَ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (عنکبوت/29) آيا شما با مردها درمى‏آميزيد و راه را قطع مى‏كنيد و در محافل خود پليدكارى مى‏كنيد و پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند اگر راست مى گويى عذاب الله را براى ما بياور.
در این آیات نوشته شده، معلوم نیست که تنها پاسخ قوم لوط، کدامیک از آیات بوده است!

–الله دچار فراموشی می‌گردد.
موسی بی‌گناهی را می‌کشد و الله هم او را فراری می‌دهد.
الله بیان می‌کند که اگر کسی بیگناهی را بکشد، انگار کل بشریت را کشته است‌:
مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ(مائده/32) به مين جهت(کشته شدن هابیل از سوی قابیل) بر بني اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس انساني را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روي زمين بكشد چنان است كه گوئي همه انسانها را كشته و هر كس انساني را از مرگ رهائي بخشد چنان است كه گوئي همه مردم را زنده كرده است، و رسولان ما با دلايل روشن بسوي بني اسرائيل آمدند، اما بسياري از آنها، تعدي و اسراف، در روي زمين كردند.
اما خودش کل بشریت زمان نوح، بغیر از خانواده ی او، را از بین برد:
وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ (صافات/76) و او و خانواده‏اش را از گرفتارى بزرگ رهانيديم
الله تمام بشر را از فرزندان او قرار داد و فقط از نسل او انسان را باقی می‌گذارد:
‏ وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمْ الْبَاقِينَ (صافات/77) و نسل او را باقى گذاشتيم.
ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ (صافات/8) و دیگران را غرق نمودیم.
قرآن خطاب به انسانها می‌گوید:
ای نسلی که با نوح در کشتی حمل شدید:
ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا (اسراء/3) اي زاده شدگان كساني كه با نوح سوار كرديم، او بنده شكرگزاري بود.
و این بدین معناست که تمام انسانهای زمان نوح ، از بین رفتتند.
همچنین قوم الله بجز خانواده ی لوط (غیر از زنش) تمام مردم شهر قوم او (سدوم) حتی بچه های کوچک را نابود میکند(شعراء/173و آیات پیش از آن)
و سرگذشت قوم ثمود و عاد و …
اگر گفته شود، آیه‌ای که در ابتدای مطلب نوشته شده است، خطاب به بشر است و نه الله؛ چرا انسانی به نام موسی ، به سبب نژادپرستی که نسبت به بنی اسرائیل دارد، شخصی قبطی را بی دلیل می‌کشد و الله نه تنها از او انتقام نمی‌گیرد بلکه سالها بعد، او را به پیامبری می‌رساند:
وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ (قصص/15) او در موقعي كه اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد، ناگهان دو مرد را ديد كه به جنگ و نزاع مشغولند، يكي از پيروان او بود، و ديگري از دشمنانش، آن يك كه از پيروان او بود از وي در برابر دشمنش تقاضاي كمك كرد، موسي مشت محكمي بر سينه او زد و كار او را ساخت (و بر زمين افتاد و مرد!) موسي گفت: اين از عمل شيطان بود كه او دشمن و گمراه كننده آشكاري است.
در اینجا تناقضی دیگر نیز وجود دارد، این دو نفر زمانی با هم در حال دعوا بودند که موسی تازه از کاخ فرعون فرار کرده، یکی اسرائیلی بود و دیگری قبطی(مصری).
پرسشی که مطرح میگردد، این است که موسی از کجا دانست که او اسرائیلی است؟ او که از کوچکی تحت تربیت خانواده ی فرعون مصر بود. ضمنا او هنوز پیامبر نشده بود، چرا اسرائیلی را پیرو خویش نامید ؟
اسرائیلی موسی را از کجا شناخت؟ آیا دبار فرعون تا این اندازه بی در و پیکر بود که موسی به راحتی از آن بگریزد ؟
همان اسرائیلی که موسی دیروز به او کمک کرده بود ، روز بعد با یک قبطی دیگری در حال دعوا بود و از موسی درخواست کمک کرد:
فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفًا يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُّبِينٌ (قصص/18) موسي در شهر ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‏اي ناگهان ديد همان كسي كه ديروز از او ياري طلبيده بود فرياد ميزند و از او كمك مي‏خواهد، موسي به او گفت تو آشكارا انسان گمراهي هستي .
چگونه است که آل فرعون(قبطیان) کسی که شریک در قتل یکی از آنان بود، را تعقیب نمیکردند!
موسی باز میخواست قبطی دیگری را بکشد:
فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ يَا مُوسَى أَتُرِيدُ أَن تَقْتُلَنِي كَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ إِن تُرِيدُ إِلَّا أَن تَكُونَ جَبَّارًا فِي الْأَرْضِ وَمَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ (قصص/19) و هنگامي كه(موسی) خواست با كسي كه دشمن(قبطی) هر دوي آنها بود درگير شود گفت: اي موسي! مي‏خواهي مرا بكشي، همانگونه كه ديروز انساني را به قتل رساندي ؟ تو مي‏خواهي فقط جباري در روي زمين باشي، و نميخواهي از مصلحان باشي.
در ادامهی آیات، الله به موسی کمک میکند تا از چنگ عدالت فرار نماید.
آیا در شآن پروردگار جهانیان است که چنین فاتلی را به پیامبر برگزیند!؟
البته الله تبعیض نژاد است:
إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ (آل عمران/33) الله، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برتري داد.
چرا برای دیگر ملل پیامبری فرستاده نشد؟
============================================
معلوم نیست نام خدا، الله عربی است، یا یهوی یهودی!
موسی هنگامیکه در سرزمین پدرزنش، شعیب به جائی دیگر می‌رفت، آتش روشن را از جانب کوه طو، ملاحظه نمود و به همسرش گفت؛ که من آتش را دیدم و می‌روم تا آتش را بیاورم ، زمانیکه هوا تاریک شد از آن جهت تشخیص راه استفاده می‌کنیم هنگامیکه به آنجا رسید از یک درخت مبارکی که سمت راست دره ای بود مبارک ندائی آمد که ای موسی من الله رب العلمین هستم؛
فلما أَتَاهَا نُودِي مِن شَاطِئِ الْوَادِي الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (قصص/30) هنگامي كه به سراغ آتش آمد ناگهان از کناره ی راست دره در آن سرزمين بلند و پر بركت از ميان يك درخت ندا داده شد كه اي موسي! منم الله، پروردگار جهانيان!»
یهودیان، خدا را الله نمی‌نامیدند، الله نامی است عربی و یهودیان از لفظ یَهُوَه، استفاده می‌کردند .
ضمنا چه لزومی دارد که الله خود را در لابلای درختی پنهان نماید و خویش را به شکل آتش در بیاورد؟
======================================================
توهین الله به کر و لالها

الله برای بیان صفت بدترین جنبندگان روی زمین ، از آنان به عنوان کر و لال، یاد میکند که توهینی است آشکار؛
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ (انفال/22) بدترين جنبندگان از نظر الله ، ناشنوايان لال هستند كه در نمى‏يابندو این در حالی است که الله میگوید؛ ما به انسانها کرامت دادیم:
و لقد كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا (اسرا/70) ما بني آدم را گرامي داشتيم و آنها را در خشكي و دريا (سوار بر کشتی نوح)حمل كرديم، و از انواع روزيهاي پاكيزه به آنها روزي داديم، و بر بسياري از خلق خود برتري بخشيديم.
آیا آیه‌ی پیشین دلیلی است بر حفظ همین کرامت؟

کسانیکه اسلام را با مردم سالاری یکی می‌دانند و تعیین اولی الامر یا (حاکم) را وظیفه ی مردم می‌انگارند به این آیه از قرآن استناد می‌کنند:
وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ (شوری/38) و آنها كه دعوت پروردگارشان را اجابت كرده، و نماز را برپا داشته، و امر (کننده ی)شان از میان شورا بین خودشان است، و از آنچه به آنها روزي داده‏ايم انفاق مي‏كنند.
اما همین الله است که طالوت را به زور بر مردم حاکم می‌گرداند:
وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوَاْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (بقره/247) و پيامبرشان به آنان گفت در حقيقت‏خداوند طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است گفتند چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنكه ما به پادشاهى از وى سزاوارتريم و به او از حيث مال گشايشى داده نشده است پيامبرشان گفت در حقيقت‏خدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و [نيروى] بدنى بر شما برترى بخشيده است و الله پادشاهى خود را به هر كس كه بخواهد مى‏دهد و الله گشايشگر داناست.
=====================================
البته تناقضات قرآن ، خیلی بیش از این مطالب است .

سکس مشترک دراسلام!

منتشرشده: 30 مه 2013 در بدون شرح

314177_419590214719542_902170308_n حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه می‌گوید که اگر مردی دارای کنیزی باشد می‌تواند این کنیز را برای سکس در اختیار برادر قرار دهد .
او می‌گوید برای کسی که فروش او آزاد است فرجش هم آزاد است !
( وسائل الشیعه . حدیث 26702 )

483934_10150956944907681_996267588_n معمولن گفته می‌شود که علی در مقابل خوارج تا زمانی که آنها بر روی او شمشیر نکشیدند، شمشیر نکشید. البته شیعیان نمیگویند که علی وقتی شمشیر علیه خوارج کشید با آنها چه کرد و چه خونهایی از منتقدین او که دو دستی حکومت را چسبیده بود ریخت. اما اینکه چرا علی چنین کاری نکرد بیشتر به این برمیگردد که علی برعکس محمد سیاستمدار خوبی نبود و اشتباهات سیاسی بسیاری را مرتکب شده بود. از طرفی او درگیر سایر مسائل سیاسی و جنگ با رقبای دیگر بود و موقعیت سرکوب خوارج را تا زمانی که دست به این کار زد، بدست نیاورده بود. اما هتا اگر فرض کنیم علی با سایر مسلمانان رفتار شایسته ای داشته است، آیا همین کافی است که او را انسانی اخلاقمدار و عادل بدانیم؟ این تنها در صورتی میسر است که کارهای وحشتناک دیگری که او انجام داده است را نادیده بگیریم. در زیر چند مورد مورد از این کارهای وحشتناک را خواهیم آورد.

سر بریدن صدها نفر از یهودیان بنی قریظه. در ماجرای بنی قریظه تمامی تاریخ نویسان اتفاق نظر دارند که امام علی و زبیر بن عوام مسئول سر بریدن یهودیان اسیر بودند و سر آنها را بریدند و جسد آنها را در چاه انداختند . حال در مورد تعداد افراد این قبیله که کشته شده اند دو قول 900 تن و 700 تن آورده شده است، اگر میانگین این دو قول یعنی 800 نفر را بپذیریم و فرض کنیم که علی و زبیر بن عوام هرکدام به اندازه یکدیگر سر بریده اند، به این نتیجه خواهیم رسید که امام علی با دست خود 400 نفر را سر بریده است. اگر شخصی تنها 1 نفر آدم بیگناه را سر ببرد او انسان قاتل و کثیفی خواهد بود، چه برسد به اینکه 400 نفر را سر ببرد. در جایی دیگر آمده است «در لیلة الهریر (در جنگ صفین) زیاده از پانصد کس و بقولی نهصد کسرا با شمشیر بکشت و بهر ضربتی تکبیری گفت» (شیخ عباس قمی، منتهی الآمال پوشینه یکم برگ 183).
وجدان شما در مورد کسی که در چشمهای صدها انسان نگاه کرده است و سرهای آنها را بریده است و جان آنها را در مقابل عزیزانشان گرفته است به شما چه میگوید؟ آیا حاضرید در همسایگی چنین مردی زندگی کنید؟
هتا اگر آدمهای دیگری نیز پیدا شوند که بیش از علی با دست خود آدم کشته باشند، امام علی به مقام دوم یا سوم تاریخ نزول پیدا می‌کند و این مردی است که شیعیان با تحریف اتفاقهای تاریخی و نادیده گرفتن اعمال او سعی در ساختن الگویی اخلاقی از وی دارند. تصور کنید شخصی در چشم انسانهای دیگر نگاه میکرده است و همزمان سر آنها را میبریده است، آیا برای چنین انسانی میتوان هیچ احترامی قائل شد؟

قتل عامهای علی به این مورد منتهی نمی‌شود، وی و یارانش دست به جنایات بسیار هولناکی زده اند، به گوشه ای دیگر از اسناد تاریخی توجه کنید:

سوزاندن انسانها. البته این درست نیست که مبتکر آدم سوزان امام علی بوده باشد، اما مسلمن او نیز همچون هیتلر در هولوکاست، دست به سوزاندن آدمها زده است. آدم سوزاندن او نیز همچون آدم سوزی هیتلر از روی باورهای افراد بوده است. امام علی در زمان حیات خود افراد دگر اندیش را زنده زنده سوزانده است، و اینکار در مورد قاتل او نیز انجام شد. آدم سوزی های علی در جنگ های رده اتفاق افتاده است. اعراب بسیاری که همچون ایرانیان با ارعاب و زور شمشیر مسلمان شده بودند مرگ محمد را جشن گرفتند و زنانشان دست خود را حنا بسته بودند، مسلمانان به شدت به سرکوب و قتل عام این افراد و قبایل پرداختند به این جنگها جنگهای ردّه گفته می‌شود. علی این افراد را زنده زنده سوزاند. (کامل ابن اثیر، پوشینه دوم صفحات 37، 83، 88).

سرکوب ایرانیانی که از سلطه و تجاوز مسلمانان عرب به تنگ آمده بودند از دیگر جنایات علی است، در زمان حکومت علی مردم بسیاری از شهر های ایران توسط حکام علی و با دستور مستقیم وی با خشونت تمام سرکوب شدند. وی همچنین در تجاوز نخستین اعراب به ایران که قرنها سبب بردگی ملت ایران شد نقش فراوان داشته است. اگر انسانگرایی در برخی ایرانیان به آن حد نیست که کشتار اعراب و یهودیان و مخالفان اسلام تنشان را بلرزاند و نشان دهد که علی چه انسان ددمنشی بوده است، امید است مطالعه بلایی که علی و امثالهم بر سر ایرانیان آورده اند موجب شود تا چهره واقعی علی برای ایرانیان آشکار شود. شمشیر نکشیدن علی در مقابل خوارج را در کنار این کارها بگذارید، آنگاه قضاوت کنید که علی دژخیم بوده است یا انسان دوست و اهل مدارا.

tt باور بسیاری از مسلمانان خرد باخته این است که شهربانو دختر یزدگرد ساسانی همسر حسین تازی بوده و گاه حتا به این مسئله ننگین و پست افتخار هم می ورزند که حسین قاتل ایرانیان داماد ایرانیان هم بوده است و بنابراین بعد از کشته شدنش ایرانیان بسیار غمگین شده اند و هر سال مراسم عزاداری برپا میکنند و خود را در مقابل عربی جنایتکار پست و خفیف میکنند.

و اما حقیقت چیست ؟ آیا واقعن حسین این قاتل نیاکان ما شوهر شهربانو بوده و یا این داستان ساخته و پرداخته ذهن دین زدگان ایرانی است ؟

علامه مجلسی در بحار الانوار (ج۱۱-ص۴) می گوید: «مادر امام سجاد، شهربانو دختر یزدگرد ساسانی بوده است که در زمان عمر و در جنگ های ایران و اعراب اسیر و به مدینه آورده شد. از او تنها یک پسر به دنیا آمد که سجاد است.

در این قصه تصریح شده است که شهربانو از اسرای مدائن است و عمر قصد داشت او را بکشد و حضرت علی سگ کش نجاتش داد. پیداست سازندگان این داستان که ایران پرستان اسلامی بوده‌اند خواسته اند علی را در برابر عمر که دشمن ساسانیان و شکست دهنده‌ی سپاه یزدگرد است، طرفدار ساسانیان جلوه دهند ولی متوجه نشده اند که اگر سجاد همیشه مریض نوه‌ی یزدگرد است و دختر شهربانو، پس باید حسین در سال ۱۸ ازدواج کرده باشد (در سن 15 سالگی) در حالی که سجاد اسهالی در سال ۳۸ متولد شده است.